استاد روابط بین الملل دانشگاه علامه تاکید کرد : برپایی تمدن نوین اسلامی مستلزم وحدت نظری و گفتمانی جهان اسلام | پایگاه اطلاع رسانی دانشگاه عالی دفاع ملی

شما اینجا هستید

استاد روابط بین الملل دانشگاه علامه تاکید کرد
برپایی تمدن نوین اسلامی مستلزم وحدت نظری و گفتمانی جهان اسلام
استاد روابط بین الملل دانشگاه علامه تاکید کرد: برپایی تمدن نوین اسلامی مستلزم وحدت نظری و گفتمانی جهان اسلام است.
به گزارش روابط عمومی همایش بین المللی نقش دنیای اسلام در هندسه قدرت جهانی، سید جلال دهقانی فیروز آبادی در ارائه مقاله خود با عنوان مدیریت راهبردی تحولات دوره گذار در جهت نیل به تمدن نوین اسلامی
در این همایش در محل مرکز همایش های صدا و سیما اظهار کرد: نظام بین الملل و نظم بین المللی در دوره گذار بسر می برد. چون پس از پایان نظام دوقطبی و فروپاشی نظم بین المللی حاکم بر آن، هنوز نظم بین المللی جایگزین تکوین و تعین نیافته است. نیروها و کنشگران متعدد و متکثری در تلاش برای شکل دهی به نظم و نظام بین الملل پسا دوقطبی هستند. به گونه ای که هر یک از بازیگران و قدرت های بین الملل در رقابت و تقلای شدیدی برای تعیین و تثبیت منزلت و موقعیت خود در نظم بین الملل در حال شکل گیری است. آنان در تلاشند تا این دوره گذار را به صورتی مدیریت و هدایت کنند که به استقرار نظم و نظام بین الملل مطلوبشان بیانجامد. از این رو، بلوک های قدرت های مختلفی نیز تشکیل شده است که معطوف به مدیریت راهبردی این دوره گذار است. مدیریتی که با استفاده حداکثری از مقدورات و رفع آسیب ها، از فرصت ها به صورت بهینه بهره گرفته و تهدیدها و چالش ها را دفع نماید.
وی افزود :عقلانیت و مدیریت راهبردی ایجاب می کند که جهان اسلام به عنوان یک کل واحد یا مجموعه کشورهای قدرتمند نیز نقش تعیین کننده ای در ترسیم تکوین و تثبیت نظم جهانی ایفا کنند. نظم جهانی که به تکوین، توسعه و تعالی تمدن نوین اسلامی بیانجامد. اما پرسش اساسی آن است که الزامات مدیریت راهبردی تحولات دوره گذار برای استقرار نظم مطلوب جهت نیل به تمدن نوین اسلامی کدام است؟ این سوال کلی خود در برگیرنده چند پرسش جزیی تر و فرعی تر که در ذیل مشروح توضیح داده می شود.
استاد روابط بین الملل دانشگاه علامه گفت: دوره گذار چه مختصات و ویژگی ها یی دارد؟ مهمترین سطوح تحولات دوره گذار کدامند؟ الگوی نظم جهانی اسلامی چه ماهیت، مختصات و الزاماتی دارد؟ مدیریت راهبردی جهت انتقال از نظم موجود برای رسیدن به نظم مطلوب که بر حسب تکوین تمدن نوین اسلامی تعریف می شود، متضمن و مستلزم چه راهبردها، ساز و کارها، راه‌کارها، سیاست ها و ابزارهایی است؟
وی ادامه داد: مدیریت راهبردی به صورت های متعدی تلقی و تعریف می شود. اما وجه مشترک همه این تعریف ها تعامل چهار عنصر و مولفه فرصت، چالش یا تهدید، مقدورات و محظورات است. به گونه ای که می توان گفت مدیریت راهبردی، دست کم در نظام بین الملل، عبارت است از: استفاده بهینه از فرصت ها و مقدورات و رفع تهدیدها و ضعف ها جهت انتقال از وضع و نظم موجود به وضع و نظم مطلوب با کمترین هزینه ممکن. بر این اساس، مدیریت راهبردی مستلزم و متضمن عقلانیت راهبردی، فرصت سازی، تهدید و آسیب زدایی، توان آگاهی و اقتدار افزایی و هزینه کاهی است.
دهقانی افزود: عقلانیت راهبردی به معنای درک و شناخت درست فرصت ها، چالش ها، مقدورات، محظورات، و آسیب های موجود و تشخیص و تعیین وضع و اهداف مطلوب و بکار گیری ابزارها و ساز و کارهای مناسب و مشروع برای تحقق آنهاست. عقلانیت راهبردی افزون بر عقلانیت ابزاری شامل عقلانیت غایی، هنجاری، نظری و عملی نیز می شود. چون این نوع عقلانیت تنها معطوف به انتخاب و بکار گیری بهترین، مناسب ترین و کم هزینه ترین ابزار و راه رسیدن به هدف نیست؛ بلکه متضمن تشخیص و تعیین اهداف بهینه جهت رسیدن به غایت مطلوب، اقدام بر مبنای هنجارها و ارزش های مشروع و مقبول، شناخت واقعیت ها و بایدها و نبایدهای رفتاری نیز می باشد. به گونه ای که در نبود هر یک از این عقلانیت ها، مدیریت راهبردی ناممکن یا دست کم ناقص خواهد بود.
وی گفت: فرصت سازی دومین عنصر و الزام مدیریت راهبردی است. فرصت سازی به معنای ترسیم و تبیین امکان های کنش و ایجاد شرایط مناسب برای محقق ساختن آنهاست. در عرصه بین المللی فرصت سازی متضمن گفتمان سازی، هنجارسازی و نهاد سازی، تدوین و تعریف قواعد بازی و تعیین دستور کار جهانی است. دست کم مدیریت راهبردی مستلزم فرصت طلبی به معنای استفاده بهینه از فرصت های موجود در صحنه بین المللی است، سومین الزام و عنصر مدیریت راهبردی، تهدید زدایی و آسیب زدایی است. تهدید زدایی معطوف به دفع خطرات برون‌زاد است. آسیب زدایی ناظر بر رفع ضعف ها و نقص های درون زاد است. برآیند تهدیدات بیرونی و آسیب های درونی بدترین شرایط و بیشترین خطر را برای نظام مدیریتی و تصمیم گیری ایجاد می کنند. وضعیتی که بیشترین ضرورت را برای اعمال مدیریت راهبردی ایجاب می کند.
استاد روابط بین الملل دانشگاه علامه خاطرنشان کرد: توان آگاهی و اقتدار افزایی چهارمین عنصر مقوم مدیریت راهبردی است. توان آگاهی متضمن شناخت توانایی ها، قابلیت ها و ظرفیت های بالقوه و به فعلیت رساندن آنهاست. افزایش توانایی ها، قابلیت ها و ظرفیت های بالقوه و بالفعل و استفاده بهینه از آنها به منظور تحقق اهدف لازمه اقتدار افزایی است. تبدیل و ترجمه منابع قدرت و اقتدار به تاثیر گذاری و شکل دهی به محیط انسانی، اجتماعی و فیزیکی جهت ایجاد شرایط و نتایج مطلوب از جمله لوازم دیگر اقتدار افزایی است.
وی با اشاره به پنجمین عنصر قوام بخش مدیریت راهبردی هزینه کاهی است، اظهار کرد: تامین اهداف و تحقق نتایج مطلوب با کمترین هزینه و بیشترین فایده مشروع یکی از مهمترین لوازم و الزامات مدیریت راهبردی است. بهره وری منابع قدرت به معنای کاهش هزینه فرصت و نتیجه دهی بهینه در کوتاه ترین زمان ممکن یکی از وجوه هزینه کاهی است. استفاده از سیاست مقیاس به معنای ائتلاف سازی و چند جانبه گرایی که هزینه های کنش را کاهش می دهد نیز وجه دیگر هزینه کاهی در عرصه بین المللی است.
دهقانی گفت: بر این اساس، مدیریت راهبردی تحولات دوره گذار نظام بین الملل را به این صورت می توان تعریف کرد: استفاده بهینه از امکانات و منابع ناشی از تحولات دوره گذار از طریق جهت دهی و شکل دهی به آنها و فرصت سازی، اقتدارافزایی، هزینه کاهی، تهدید و آسیب زدایی به منظور استقرار نظم جهانی مطلوب و برقراری تمدن نوین اسلامی.
استاد روابط بین الملل دانشگاه علامه افزود: دوره گذار در نظام بین الملل و سیاست جهانی بدان معناست که نظم و نظام پیشین فرو پاشیده ولی هنوز نظم نوین استقرار نیافته و نظام جدید قوام نیافته است. به گونه ای که رقابت و تنازع بین نظم های مختلف و قائلین و عاملین آنها برای حاکمیت و غلبه یافتن در جریان است. هریک از این نظم های رقیب سعی می کند با تثبیت هژمونی خود دیگر رقبا را به حاشیه برساند. از این رو، دوره گذار دارای مختصات و ممیزات خاصی است که آن را از دوران تعین و تثبیت نظام متفاوت و متمایز می سازد. مهمترین مختصات دوره گذار را بدین صورت می توان تلخیص و تبیین کرد: تنازع گفتمانی، ساختار نامتعین قدرت، نظم و نظام بین الملل نامتعین.
،تنازع گفتمانی بدان معناست که گفتمان های مختلف نظم جهانی که تلقی و تعریف متفاوتی از نظم و نظام جهانی دارند برای هژمون شدن و تثبیت خود با یکدیگر، تنازع و تخاصم می کنند. چون در چارچوب گفتمان های مختلف و متعارض، نظم و نظام بین الملل به صورت متفاوت و متعارضی تعریف و تلقی می شود. به گونه ای که با حاکمیت یافتن یک گفتمان غالب، نظم و نظام بین الملل معنادار و مطلوب آن نیز تعین و تحقق می یابد. از این رو، یکی از مهمترین مختصات دوران گذار در روابط بین الملل، تنازع گفتمان های نظم جهانی است. بر این اساس فرو پاشی شوروی و پایان نظام دو قطبی معلول شکست گفتمان سوسیالیسم یا کمونیسم روسی در تنازع با گفتمان لیبرالیسم غربی و آمریکایی بود. تلقی حاملان و قائلان به گفتمان لیبرالیسم آن است که اضمحلال گفتمان رقیب به مثابه هژمونی لیبرالیسم است. از این رو، از این تحول به عنوان پایان تاریخ یاد کردند (Fukuyama,1992 ). اما سیر تحولات نظام بین الملل نشان دهنده این واقعیت است که تنازع گفتمانی در سطح جهانی هم چنان ادامه دارد. این تنازع گفتمانی بین لیبرالیسم و اسلام سیاسی در جریان است.
وی ادامه داد: ساختار نامتعین و هندسه نامنظم قدرت جهانی، دومین ویژگی قوام بخش دوران گذار در نظام بین الملل است. از آنجا که در دوره گذار الگوی توزیع قدرت بین کنشگران بین المللی بر هم خورده و الگوی نوینی نیز شکل نگرفته است، ساختار قدرت در نظام بین الملل ماهیت ژلاتینی و سیال دارد. افزون بر این، به علت عدم تعیین ماهیت، نوع و گفتمان قدرت غالب، در نظام بین الملل تکثر و تعدد ساختار های قدرت وجود دارد. به گونه ای که در این ساختار های متکثر و متعدد بازیگران متفاوت و متنوعی نیز به عنوان قطب های قدرت حضور دارند.
دهقانی تاکید کرد: سومین ویژگی دوره گذار، نظم و نظام بین الملل نامتعین است. عدم تعین و تثبیت نظم و نظام جهانی خود معلول تنازع گفتمانی و توزیع نامتعین قدرت در سطح جهانی است. به گونه ای که در دوره گذار تعریف و تلقی های متفاوت و متعارضی در مورد ماهیت نظم مستقر و نظام بین الملل موجود وجود دارد. البته همانگونه که توضیح داده شد، هر یک از این تلقی ها تابعی از گفتمان، منافع و علائق کنشگران مختلف جهانی است. برای نمونه نظام بین الملل موجود را تک قطبی یا هژمونیک، برخی دیگرآن را چند قطبی و گروهی دیگر یک- چند قطبی تعریف و تلقی می کنند. مهمتر آنکه کنشگران قائل به این نظم ها و نظام های مختلف در عمل نیز در صدد استقرار و تثبیت آن هستند. به گونه ای که، مثلا آمریکا که تلقی یک قطبی یا حتی هژمونیک از نظم بین المللی دارد در عرصه عمل نیز به گونه ای اقدام می کند که این نظم و نظام بین المللی تحقق یابد.
استاد روابط بین الملل دانشگاه علامه تصریح کرد: نظام بین الملل در حال گذار موجود، دستخوش تغییر و تحولات متعددی است که فرصت ها و چالش های همزمان و توامان برای جهان اسلام و کشور های مسلمان ایجاد می کند. به گونه ای که مدیریت راهبردی متضمن و مستلزم شناخت دقیق ماهیت عوامل تعیین کننده و سطوح این تحولات می باشد. به طور کلی این تحولات را در چهار سطح کارگزاری، ساختاری، گفتمانی و الگوی تعاملات می توان دسته بندی و تبیین کرد.
وی اظهار کرد: یکی از مهمترین تحولات دوره گذار در نظام بین الملل موجود، ظهور بازیگران و قدرت های نوخاسته است. این بازیگران و قدرت های نوظهور در اثر افزایش قدرتشان در پی ارتقاء جایگاه و منزلت خود و به تبع آن نقش آفرینی بیشتر در نظام بین الملل هستند. این افزایش قدرت و ارتقا جایگاه بازیگران نوظهور در روابط بین الملل پیامد ها و نتایج گسترده و عمیقی در ابعاد مختلف ساختاری و کارکردی نظام بین الملل دارد. به ویژه آنکه این قدرت های نوخاسته رویکردها، جهت گیری ها، منافع، علائق و حتی جهان بینی های مختلف و متفاوتی دارند. این تفاوت ها و تمایزات خود باعث تلقی های متفاوتی از ماهیت، ساختار و کارکرد نظام و نظم بین المللی موجود و مطلوب می شود.
دهقانی گفت: ظهور مسالمت آمیز چین به عنوان یک قدرت بزرگ جهانی در منطقه آسیا- پاسیفیک، از یک سو، ساختار و کارکرد این منطقه راهبردی را تحت تاثیر قرار می دهد. از سوی دیگر، هژمونی منطقه ای چین مستقیما ساختار و هندسه قدرت جهانی را دگرگون می سازد (Ikenbery , 2008). احیای مجدد روسیه به عنوان یک قدرت بزرگ جهانی نه تنها ساختار قدرت در نظام بین الملل را دستخوش تغییر و تحول می سازد، بلکه الگوی تعاملات بین المللی را نیز دگرگون می‌کند. رویارویی روسیه و آمریکا در سوریه و اوکراین نمونه بارز این تاثیر گذاری بر تعاملات بین المللی در سطح قدرت های رقیب است. خیزش اقتصادی هند و برزیل در آسیا و آمریکای لاتین نیز تاثیرات عمیقی بر ساختار در حال شکل گیری نظام بین الملل خواهد داشت. ارتقای جایگاه منطقه ای جمهوری اسلامی ایران در منطقه راهبردی خاورمیانه نیز قدرت نقش آفرینی و بازیگری آن را در سطوح فرا منطقه ای و جهانی را افزایش می دهد. منزلت طلبی جمهوری اسلامی ایران نیز بازتاب ها و پیامدهای بین المللی در پی دارد. بلوک بندی های جدید و ظهور بازیگران غیردولتی تاثیر گذار در روابط بین الملل یکی دیگر از تحولات کارگزاری در دوره گذار است.
وی افزود: ساختار مادی نظام بین الملل در دوره گذار نیز در حال تغییر و تحول است. مهمترین عامل تعیین کننده ساختاری در سطح نظام بین الملل، چگونگی توزیع توانمندی ها و قابلیت های کشور های مختلف به ویژه قدرت های بزرگ است. از این رو، ساختار مادی نظام بین الملل برحسب چگونگی توزیع قدرت و توانایی های مادی بین کشورها تعریف و تعیین می گردد. همانگونه که گفته شد، ظهور بازیگران و قدرت های نوخاسته ساختار مادی نظام بین الملل را دستخوش تغییر و تحول می سازد. چون این قدرت ها در صدد یک جایگاه و منزلت متناسب با قدرت و توانایی های خود در نظام بین الملل بر می آیند. بی گمان، ظهور چین و احیای قدرت روسیه و برخاستن برزیل، هند و ایران در مناطق جغرافیایی راهبردی جهان ساختار و هندسه قدرت جهانی را متحول می سازد.
در اثر تغییر و تحولات ناشی از توزیع قدرت در سطح نظام بین الملل، بلوک بندی ها، ائتلاف‌ها، اتحادها، موازنه‌سازی‌ها و جبهه بندی های پیشین نیز متحول شده و انواع جدیدی شکل گرفته یا در آستانه شکل گیری است. از آنجا که هر یک از این عناصر و حوزه ها خود تعین بخش و قوام دهنده بخشی از ساختار نظام بین الملل هستند، تغییر و تحول آنها، تغییر و تحولات ساختاری را در آن به بار می آورد. به گونه ای که قطب های پیشین تشکیل دهنده ساختار قدرت در نظام بین الملل در صدد حفظ نظم موجودند، در حالی که قدرت های تازه برآمده در پی در انداختن نظم و نظامی نوین در چهارچوب توازن بخشی ها و بلوک بندهای جدید می باشند.
استاد روابط بین الملل دانشگاه علامه ادامه داد: تحولات ساختاری در سطح منطقه ای مشهود تر و گسترده تر است. چون قدرت های بالقوه و بالفعل جهانی در قالب یک قدرت منطقه ای ظهور می کنند. خیزش این قدرت های منطقه ای نخست توزیع قدرت و سپس ساختار نظام منطقه ای را دگرگون می کند. این تغییر نظم و نظام منطقه ای اگر در قالب هژمونیک و هژمونی یک قدرت برتر منطقه‌ای باشد ساختار نظم بین الملل را تحت تاثیر قرا می دهد. به گونه ای که در نظام بین الملل موجود ظهور قدرت‌هایی چون هند، برزیل و چین نخست توزیع قدرت در سطح مناطق را متاثر و متحول ساخته که بازتاب ساختاری در سطح نظام بین الملل یافته است .
دهقانی گفت: در اثر پیوند متقابل و منطقی دو سطح بین المللی و منطقه ای، منطقه گرایی و جهان گرایی دستخوش تغییر تحول شده است. صرف نظر از اینکه منطقه گرایی را مقدمه جهان گرایی، مکمل هم یا در تقابل با یکدیگر بدانیم، واقعیت غبر قابل انکار تاثیر گذاری متقابل این دو است. از این رو، یکی از مهمترین شاخص ها و مختصات تحول ساختاری در دوره گذار توسعه و تقویت فرآیند منطقه گرایی در روابط بین الملل است. به طوری که نقش آفرینی و تاثیر گذاری مناطق و ساختارها و نهادهای منطقه ای در سطح جهانی افزایش یافته است، ظهور منطقه گرایی نوین در روابط بین الملل فرصت های راهبردی را برای جهان اسلام فراهم می سازد تا به تمدن نوین اسلامی شکل دهد.
وی خاطرنشان کرد: نظام بین الملل، بر خلاف ادعای بعضی از نظریه ها مانند نوواقع گرایی دارای ساختار غیر مادی یعنی ساختار هنجاری و گفتمانی نیز می باشد. این ساختار غیر مادی بر حسب توزیع ایده ها، ارزش ها، هنجارها، معانی، انگاره ها و نمادها تعریف می شود. این توزیع انگاره ها و ایده ها در سطح نظام بین الملل را می توان ساختار هنجاری یا گفتمانی نظام بین الملل نامید. هر نظام بین الملل از یک ساختار هنجاری و گفتمانی بر خوردار است که در قالب نهادها و قواعد بین‌المللی تعین و تجلی می یابد. به گونه ای که این ساختار نهادی و هنجاری فراتر از نقش تنظیمی دارای تاثیرات تکوینی بوده و به هویت ها و منافع و رفتار کشور ها و بازیگران بین المللی شکل می دهد.
استاد روابط بین الملل دانشگاه علامه با اشاره به نظام بین الملل در حال گذار گفت: شاهد تحولات گفتمانی و هنجاری عمیق و گسترده ای بوده است. این تحولات گفتمانی همانطور که ذکر شد معلول شکست ایدئولوژی مارکسیسم و فروپاشی شوروی از یک سو و ظهور اسلام سیاسی ناشی از انقلاب اسلامی ایران از سوی دیگر بوده است. به طوری که در سطح جهانی نوعی تنازع گفتمانی بین گفتمان غالب و رایج لیبرالیسم و اسلام انقلابی به عنوان گفتمانی ضد هژمونیک در جریان است. بالاترین و عمیق ترین سطح تعارض و تنازع بین این دو گفتمان رقیب نیز بر سر چگونگی تعریف، تعیین و تثبیت نظم جهانی تجلی می یابد. چون هر دو گفتمان اسلام و لیبرالیسم ماهیت جهانی دارند که نظم جهانی خاص خود را تعریف و تعقیب می کنند. البته معارضه و منازعه گفتمانی در سطوح نازل تری نیز بین گفتمان های معارض دیگر لیبرالیسم نیز در جریان است. از این رو به رغم تعدد و تکثر خرده گفتمان های مختلف اسلام گرایی و اسلام سیاسی، شرایط گذار، به ویژه در ساختار گفتمانی نظام بین الملل وحدت گفتمانی جهان اسلام را ایجاب می کند. به خصوص برپایی تمدن نوین اسلامی متضمن و مستلزم وحدت نظری و گفتمانی جهان اسلام بر اساس الگوی وحدت در عین کثرت و انتظام در پراکندگی است. چون بدون وحدت گفتمانی در عین کثرت خرده گفتمان ها عینیت یافتن گفتمان اسلامی و فعلیت یافتن تمدن اسلامی دور از دسترس است. همانگونه که تمدت اسلامی اولیه نیز در سایه این وحدت گفتمانی تحقق و توسعه یافت.
دهقانی افزود:چهارمین سطح و بعد تحولات نظام بین الملل در حال گذار، تغییر و تحول در الگوی تعاملات بین المللی است. الگوهای تعامل بین بازیگران بین المللی ممکن است ستیزشی، رقابتی، همکاری، ستیزشی- رقابتی، و رقابتی- همکاری باشد. در نظام های بین الملل مختلف ممکن است یکی از این الگوهای تعامل غلبه داشته باشد. هم چنین ممکن است الگوهای تعامل ترکیبی و چند وجهی بر رفتار کشور ها حاکم باشد. به گونه ای که در سطوح و لایه های مختلف نظام بین‌الملل الگوهای متفاوتی از تعامل حکم فرما باشد. برای نمونه الگوی تعامل در اردوگاه غرب همکاری – رقابت است. در حالی که الگوی تعامل بین آمریکا و روسیه رقابتی- ستیزشی - همکاری است. اما در دوران گذار نظام بین‌الملل با توجه به سیالیت نظم مستقر در آن از یک سو و نوسانات قدرت از سوی دیگر الگوهای تعامل دستخوش تغییر و تحول می شود. به گونه ای که هم ممکن است الگوی تعامل فراگیر در نظام بین المللی تغییر کند و هم الگوی تعامل در سطوح مختلف ان متحول گردد. الگوی تعامل غالب در نظام بین الملل در سطح قدرت های بزرگ در دهه 1990 همکاری- رقابت بود که پس از 11سپتامبر وجه همکاری آن تقویت گردید؛ اما با فروکش کردن هیجانات اولیه ناشی از این حادثه، الگوی رقابت ستیزش-همکاری غلبه یافت. تغییر و تحول در الگوی تعامل بین روسیه و آمریکا نیز بیانگر سیالیت و بی قراری تعاملات در سطح بین المللی می باشد.
استاد روابط بین الملل دانشگاه علامه تاکید کرد: یکی از عوامل تعیین کننده الگوی متغیر تعامل در دوره گذار دگرگونی و تحول در قواعد بازی بین‌المللی است. این تحول قواعد نیز خود ناشی از ماهیت سیال و نامتعین نظم بین المللی می باشد. قواعد اصلی نظام بین الملل مفروضه ها و ارزش‌هایی است که کلیه روابط بین المللی بر آنها استوار است که به تعاملات شکل می دهند. این قواعد، رویه ها، نهادها، و روش های مورد استفاده برای حل و فصل اختلافات میان واحد های تشکیل دهنده نظام بین الملل به عنوان قواعد تنظیم کننده تعاملات را شامل می شود. برای نمونه قواعد اصلی نظام بین الملل مبتنی بر نظم وستفالیایی در دوران دو قطبی شامل حاکمیت، استقلال، نفوذ ناپذیری، عدم مداخله در امور داخلی سایر کشور ها بود. ولی بعضی از این قواعد و اصول تنظیم کننده تعاملات در نظام بین الملل دوقطبی به ویژه در دوره پس از 11 سپتامبر تضعیف شده است. با تغییر و تحول قواعد حاکم بر تعاملات بین المللی الگوی تعامل نیز متحول می شود.
وی گفت: در مورد ماهیت هندسه و ساختار قدرت جهانی موجود، همانگونه که گفته شد، اختلاف نظر وجود دارد. همچنین با عنایت به گفتمان های مختلف در مورد ماهیت قدرت و نظم بین المللی درباره ماهیت هندسه و ساختار قدرت جهانی ممکن و محتمل نیز اتفاق نظر وجود ندارد. به طوری که در مورد هندسه قدرت جهانی گمانه زنی ها و سناریو های مختلفی وجود دارد. برخی دیدگاه ها بر مبنای تعریف و تلقی واحد از ماهیت قدرت در نظام بین الملل، هندسه و ساختار قدرت جهانی را یکپارچه و واحد می پندارند. گروهی دیگر در مقابل به انواع مختلف قدرت باور داشته و در نتیجه به ساختارهای مختلف قدرت در نظام بین الملل قائلند. به گونه ای که یک نظام بین الملل واحد به طور همزمان و توامان می تواند ساختارهای متعدد و متفاوتی داشته باشد. بر این اساس قطب های قدرت در ساختار های مختلف نظام بین الملل نیز ممکن است و می تواند متفاوت باشد.
بنابراین با توجه به اینکه ماهیت قدرت در سطح جهانی چندوجهی و چندضلعی است، نظام بین الملل نیز ساختارهای متعدد و متفاوتی دارد. ساختار نظامی نظام بین الملل موجود سه قطبی بوده که آمریکا، روسیه، و چین سه ضلع آن را تشکیل می‌دهند. ساختار اقتصادی نظام بین الملل نیز در بالاترین سطح چهار قطبی است که شامل آمریکا، اروپا، چین و ژاپن می شود. نظام بین الملل موجود به لحاظ گفتمانی ساختاری دوقطبی یافته است. به گونه ای که گفتمان‌های لیبرالیسم و اسلام سیاسی به دو قطب گفتمانی نظام بین الملل شکل می دهند. به همین علت تعارض و تنازع گفتمانی نیز بین این دو گفتمان تعین می یابد.
دهقانی افزود: برخی بر این باورند که نظام بین الملل موجود ساختاری یک – چند قطبی دارد. به گونه ای که آمریکا به عنوان رئیس هیات مدیره قدرتی سه بعدی تلقی می شود و چهار قدرت دیگر عضو شورای امنیت سازمان ملل به عنوان اعضای هیات مدیره قطب های دیگر قدرت جهانی را تشکیل می دهند. اما نکته قابل توجه و حائز اهمیت آن است که بسیاری نظام بین الملل را هژمونیک و حتی تک قطبی نیز نمی دانند که آمریکا به عنوان تنها ابر قدرت یا قدرت هژمون به نظم هژمونیک و تک قطبی شکل می دهد. مهمتر آن که تحول هندسه و ساختار قدرت جهانی در جهت افول هژمونی آمریکا و شکل گیری نظم و نظام غیر هژمونیک در حال تغییر و تحول است
استاد روابط بین الملل دانشگاه علامه گفت: اگرچه به نوعی اجماع و اتفاق نظر وجود دارد که ساختار و هندسه قدرت جهانی در حال تغییر و تحول است اما در مورد ماهیت و شکل آن اختلاف نظر وجود دارد. بعضی بر امکان شکل گیری هندسه و ساختار قدرت دو قطبی با محوریت آمریکا و چین تاکید می کنند. به گونه ای که نظام بین الملل محتمل آینده دوقطبی خواهد بود. برخی دیگر ساختار نظام بین الملل آینده را سه قطبی با قطبیت آمریکا، روسیه و چین تصور می کنند. استمرار در ساختار قدرت فعلی یعنی یک چند قطبی نیز یک احتمال دیگر است. نظام بین الملل یک چندمرکزی با مرکزیت یک کشور برای نمونه چین، و چند مرکز قدرت دیگر نیز محتمل است. سرانجام امکان شکل گیری نظام بین المللی چند بلوکی و چند مرکزی نیز در آینده وجود دارد. به گونه ای که هندسه و ساختار قدرت جهانی بر اساس بلوک بندی های منطقه ای جغرافیایی سیاسی و اقتصادی ترسیم و تثبیت گردد. اما انچه که برای جهان اسلام و مدیریت راهبردی تحولات دوره گذار اهمیت راهبردی دارد، تلاش برای تاثیر گذاری بر ساختار و هندسه قدرت جهانی بر نظام چند بلوکی چند مرکزی و یا دست کم چند قطبی است. چون در این سه نوع هندسه و ساختار قدرت جهانی امکان و احتمال قطبیت جهان اسلام به عنوان یک کل واحد افزونتر است. شرایطی که تشکیل تمدن نوین اسلامی را تسریع و تسهیل می کند. فراتر از این حتی در صورت شکل گیری یک بلوک اسلامی یکپارچه و واحد، نظام بین الملل چند قطبی چند بلوکی و چند مرکزی امکان نقش آفرینی بیشتر برای کشورهای اسلامی در سطح قدرت منطقه ای فراهم می کند.
وی تاکید کرد: دیدگاه های نظری و مکاتب فکری مختلف تعاریف متفاوتی از تمدن و به تبع آن تمدن اسلامی ارائه داده اند. این اختلاف نظر ها از جهان بینی، هستی شناسی، معرفت شناسی و انسان شناسی متفاوت در این رویکردها و رهیافت ها نشات می گیرد. بر این اساس استاد محمد تقی جعفری استدلال می کند که دو دیدگاه کلی انسانی و قدرت محور به تمدن وجود دارد. از منظر دیدگاه انسانی تمدن عبارت است از تشکل انسان ها به به واسطه روابط عالی و اشتراک همه افراد و گروه های جامعه در پیشبرد اهداف مادی و معنوی برای رسیدن به به حیات معقول و به فعلیت رسیدن همه استعدادهای سازنده انسانی در آن جهات دست بکار می شوند. اما از نظر رهیافت قدرت محور، تمدن عبارتست از به فعلیت رسیدن همه استعداد ها و استخدام همه اشکال قدرت در پیشبرد هدف های حیات طبیعی معمولی، این تمدن حقیقتی به نام انسان در مسیر تکامل عالی و وحدت انسانیت نمی شناسد.(نصری،1376 : 374)
دهقانی ادامه داد: بعضی از پژوهشگران تمدن را بر اساس نظم اجتماعی و نظم پذیری انسان ها تعریف می کنند. برای نمونه به نظر ویل دورانت «تمدن را می توان به شکل کلی آن عبارت از نظم اجتماعی دانست که در نتیجه وجود آن خلاقیت فرهنگی امکان پذیر است و جریان پیدا می کند.» از این رو همانگونه که ابن خلدون بیان می کند" جامعه ای که با ایجاد حاکمیت نظم پذیر شده مناصب و پایگاه های حکومتی تشکیل داده تا بر حفظ نظم نظارت نماید و از حالت زندگی فردی به سوی زندگی شهری و شهرنشینی روی آورده و موجب تعالی فضائل ومکاتب انسانی چون علم وهنر شده است، حائز مدنیت" می‌باشد.
استاد روابط بین الملل دانشگاه علامه افزود: برخی دیگر از نظریه پردازان تمدن را بر پایه فرهنگ و هویت فرهنگی تعریف می کنند. برای نمونه هانتینگتون معتقد است" تمدن بالاترین گروه بندی فرهنگی و گسترده ترین سطح هویت فرهنگی است که انسان از آن برخوردار است که وی را از انواع دیگر متمایز می کند. تمدن هم با توجه به عناصر عینی مانند زبان، تاریخ، مذهب، آداب و رسوم و نمادها و هم با توجه به خودشناسی ذهنی و درونی انسان ها تعریف می شود. فراتر از این وی دین و مذهب را عنصر مقوم مفهوم تمدن تلقی کرده و می گوید: مذهب یک ویژگی و مشخصه تعیین کننده و کانونی تمدن است.
بنابراین، تمدن اسلامی دارای جسم و کالبد و یک روح و روان است. کالبد تمدن اسلامی کلیه دستاوردهای مادی و رفاهی است که مسلمانان در این دنیا به آن دست می یایند. روح تمدن اسلامی از سوی دیگر، مجموعه ای از عقاید، باورها، مفاهیم و آموزه هایی است که به رفتار، روابط متقابل، جهان بینی و شیوه زندگی آنان شکل می دهد. فراتر از این، اگر چه تمدن اسلامی حول اندیشه و بصیرت اسلامی قوام می یابد، ولی دوام و شکوفایی آن در عرصه زندگی متضمن و مستلزم نهادسازی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است.
وی تاکید کرد: مهمترین ویژگی های تمدن اسلامی را در این موارد می توان خلاصه کرد: خدامداری و اسلام محوری، جهانشمولی و جاودانگی، جامع نگری و اعتدال گرایی، خردگرایی، علم گرایی و دانش محوری، صلح طلبی مثبت، عدالت محوری و دولت سازی.
دهقانی افزود: براساس آنچه گفته شد، می توان استدلال و ادعا کرد که تمدن نوین اسلامی در جهان معاصر تعین بخشی و به فعلیت رساندن اندیشه و آموزه های اسلامی است. این تمدن پویا نیز در چارچوب استقرار نظم جهانی اسلامی و تشکیل دولت و برقراری حاکمیت اسلامی بر مبنای شکل گیری هویت جمعی اسلامی تلقی و تحقق می یابد. از این رو، برپایی و بازسازی تمدن نوین اسلامی مستلزم وحدت و همگرایی جهان اسلام بر پایه هویت مشترک اسلامی مبتنی بر اراده و عزم سیاسی جهت برقراری نظم جهانی اسلامی است. این امر بدان معناست که تمدن سازی نوین اسلامی متضمن و مستلزم برقراری نظم مطلوب اسلامی است که امت و جهان اسلام در آن از شأن و منزلت شایسته ای برخوردار است. بی گمان استقرار نظم سیاسی- اجتماعی جهانی حول محور امت و جهان اسلام نظم و وضع مطلوب برای برپایی تمدن نوین اسلامی است. ولی همانگونه که پیش تر گفته شد، دست کم تلاش برای شکل دهی به نوعی نظم و نظام جهانی چندوجهی و چندمرکزی که یکی از اضلاع و وجوه آن جهان اسلام باشد، شرایط مناسبی را برای استوار ساختن تمدن نوین اسلامی مهیا می کند.
عدم تعین نظام بین الملل و عدم استقرار و تثبیت نظم جهانی فرصت ها و چالش های توامانی را برای جهان اسلام و تمدن‌سازی اسلامی ایجاد می کند. فرصت های دوره گذار در نظام بین الملل در سطوح داخلی و خارجی ظهور و بروز می‌یابد. یکی از این فرصت ها، شکل گیری نظم غیر غرب محور( آمریکا- اروپا) در اثر ظهور بازیگران غیر غربی مانند «بریکس»[1] است. منزلت طلبی این قدرت های نوظهور و تلاش آنان برای مرکززدایی غرب از نظم جهانی فرصت همکاری برای جهان اسلام را فراهم می سازد تا به اصلاح و تغییر نظم موجود بپردازد. دومین فرصت برای جهان اسلام در دوره گذار شکل گیری و رشد ضدهژمونیک گرایی در سطح جهان است. این جنبش و موج ضدهژمونیک گرایی در سطح دولتی و غیردولتی فرصتی مناسب برای شالوده شکنی نظم مستقر را فراهم می سازد.
سومین فرصت، تقویت و تشدید منطقه گرایی، هویت منطقه ای و نقش آفرینی مناطق در نظام بین الملل موجود و آتی است. به گونه ای که بعضی از جهان مناطق و نظم جهانی چندمنطقه ای سخن به میان می آورند. در جهان مناطق و چندمنطقه ای، بی گمان جهان اسلام قابلیت و ظرفیت نقش آفرینی بسزایی دارد؛ به ویژه در مناطقی مانند خاورمیانه که هویت اسلامی دارند. چهارمین فرصت ناشی از ارتقاء نقش و جایگاه آسیا در نظام بین الملل است که دامنه تأثیرگذاری مسلمانان بر نظم جهانی را افزایش می دهد؛ چون مهمترین و بزرگترین کشورهای اسلامی در قاره آسیا قرار دارند. پنجمین فرصت جهان اسلام در دوره گذار، اهمیت یافتن قدرت گفتمانی در نظام بین الملل است. گفتمان اسلام به ویژه اسلام سیاسی، از قابلیت لازم برای گفتمان سازی در سطح جهانی برخوردار است.
اما در کنار این فرصت ها، دوره گذار تهدیدها و چالش هایی را نیز در بردارد. نخستین چالش و تهدید، مقابله تمام عیار نظام بین الملل محافظه کار با نظم اسلامی تجدیدنظرطلب است. به گونه ای که کارگزاران نظم موجود با نیروها و کارگزاران نظم معارض به شدت مقابله می کنند. دومین تهدید، بکارگیری سیاست های تفرقه افکن عاملان نظم و نظام سلطه در جهان اسلام و مسلمانان از طریق تشدید فرقه گرایی و تمهید و تقویت گروه های افراطی و تکفیری است. گروه ها و نیروهای سیاسی که وحدت فکری، گفتمانی و سیاسی جهان اسلام را به شدت تهدید و تخریب می کنند. سومین تهدید، شکل گیری دولت های ناکارآمد در کشورهای اسلامی است که قادر به ایفای حتی کارکردهای اولیه دولت و حکومت که برقراری نظم و امنیت باشد نیز نمی باشند. این گونه دولت های ورشکسته زمینه ساز مداخله فرااسلامی و ناامنی و بی نظمی در جهان اسلام خواهند بود. به گونه ای که مهمترین عنصر برپایی تمدن نوین اسلامی که برقراری نظم سیاسی و دولت سازی است محقق نگردد. چهارمین چالش، حاکمیت گفتمان سکولاریزم یا سکولاریزم اسلامی به عنوان قرائت مشروع و مقبول در جهان اسلام است. سکولاریزم یا سکولاریزم اسلامی با مهمترین عنصر تمدن ساز اسلامی یعنی حاکمیت سیاسی اسلام در تعارض و تقابل می باشد. پنجمین چالش دوران گذار، تشدید منازعات درون اسلامی است. به گونه ای که ظرفیت ها، قابلیت ها و توانمندی های کشورهای اسلامی مصروف منازعه و مناقشه با یکدیگر شود. نهایت این رویارویی درون تمدنی، تحلیل رفتن توان جهان اسلام و ناتوانی در برپایی تمدن نوین اسلامی خواهد بود.
به منظور استفاده بهینه از فرصت ها و دفع تهدیدها و چالش ها، به کارگیری بعضی از سازوکارها و راهکارها ضروری است. اول، تقویت اتحاد و انسجام اسلامی از طریق همگرایی های اقتصادی، کارکردی و سیاسی در چهارچوب منطقه گرایی اسلامی. دوم، تقویت ساختارها و نهادهای منطقه ای موجود جهت ارتقاء سطح همکاری و همگرایی در جهان اسلام. سوم، ایجاد ساختارها، نهادها و سازمان های اسلامی نوین بر پایه نیازهای مشترک کشورهای اسلامی. چهارم، تشکیل بلوک ها و گروه های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی در چهارچوب نهادها، سازمان ها و ساختارهای بین‌المللی موجود. پنجم، تقویت تفکر و رفتار چندجانبه در بین کشورهای اسلامی. به گونه ای که مدیریت چندجانبه مشکلات جهان اسلام به یک الگوی نظم منطقه ای در جهان اسلام تبدیل شود. ششم، نهادسازی جهت تشویق مبادلات میان ملت های مسلمان در سطوح غیررسمی به منظور تقویت و تحکیم هویت جمعی اسلامی، چون شکل گیری هویت مشترک اسلامی یکی از ضروریات تأسیس تمدن اسلامی نوین است.
دوره گذار در نظام بین الملل مختصات و الزامات خاصی دارد که آن را از دوره ثبات و تثبیت متمایز می سازد. به گونه ای که این دوران فرصت ها و تهدیدهای همزمان و توامانی را برای واحدهای تشکیل دهنده نظام بین الملل ایجاد می کند. بر این اساس هر یک از بازیگران بین المللی یا بلوک های قدرت در این دوره تلاش دارد تا با مدیریت راهبردی تحولات جایگاه و منزلت بالاتری را در ساختار و هندسه قدرت به خود اختصاص دهد. کشورهای اسلامی چه به عنوان واحدهای تشکیل دهنده نظام بین الملل و چه به عنوان کل واحد که در مجموعه جهان اسلام تعین و تجلی می یابد نیز از این قاعده مستثنی نیستند. از این رو، جایگاه بازیگران اسلامی، اعم از فردی و جمعی، نیز مستلزم مدیریت راهبردی تحولات دوران گذار در نظام بین الملل است. به طوری که با استفاده بهینه از مقدورات و نقاط قوت، به آسیب‌زدایی تهدیدات و رفع آسیب ها پرداخته و نهایت استفاده را از فرصت های موجود و ممکن ببرد.
در این مقاله تلاش شد تا چگونگی، الزامات و لوازم مدیریت راهبردی تحولات دوره گذار برای نیل به تمدن نوین اسلامی تبیین گردد. بدین منظور پس از مفهوم شناسی مدیریت راهبردی، مختصات دوران گذار، ماهیت و سطوح تحولات دوره‌گذار، معنا و مختصات تمدن نوین اسلامی و سپس سازوکارها و راهکارهای لازم برای مدیریت راهبردی مورد بحث و بررسی قرار گرفت.
مهمترین مدعای این نوشتار آن است که نظام سازی و نهادسازی در چهارچوب حاکمیت اسلامی عنصر کانونی تمدن سازی اسلامی است. به گونه ای که تحقق و به فعلیت رساندن اندیشه و آموزه های اسلامی بدون نهادسازی و نظام سازی اسلامی ناممکن است. نظام سازی و نهادسازی اسلامی متضمن و مستلزم هویت سازی مشترک در سطح جهان اسلام است. سرانجام آن که مهمترین تهدید علیه تمدن اسلامی نیز شکاف و شقاق هویتی در جهان اسلام است. تهدیدی که امروزه در قالب شکل گیری هویت های اسلامی بدلی و افراطی به صورت افراط گرایی و فرقه گرایی تکفیری تجلی و تجسم یافته است. این تفرق و فرقه گرایی تکفیری نه تنها هویت مشترک اسلامی را متزلزل و متشتت می سازد بلکه زمینه مداخله کارگزاران گفتمان متعارض و متخاصم جهت مقابله با گفتمان اسلامی اصیل را نیز فراهم می کند. از این رو، اولویت نخست کشورهای اسلامی و جهان اسلام تلاش برای تکوین یک گفتمان اسلامی واحد جهت مقابله با گفتمان سازی ها و اسطوره‌سازی های غیر واقعی و انحرافی از دین مبین اسلام می باشد.
گفتنی است همایش بین المللی نقش دنیای اسلام در هندسه قدرت جهانی با حضور جمعی از نخبگان اندیشمندان، رهبران و متفکران جهان اسلام از 32 کشور جهان به مدت 2 روز در مرکز همایش های صدا و سیما در حال برگزاری است.
انتهای پیام/

استاد روابط بین الملل دانشگاه علامه تاکید کرد : برپایی تمدن نوین اسلامی مستلزم وحدت نظری و گفتمانی جهان اسلام

49